الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

53

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

كماهو بشناسيم و به كنه ذات و صفات او احاطه پيدا كنيم اين است كه در قدم اول لنگ بمانيم تا آن‌جا كه از پاسخ به ساده‌ترين و اولين پرسش‌ها دربارهء خدا ناتوان بمانيم و آن‌گاه عذر ناتوانى خود را به گردن اسلام بگذاريم و بگوييم : اسلام اساساً تفكر و انديشه دربارهء اين‌گونه مسائل را تحريم كرده است ؟ ! هرگاه كسى دربارهء خدا بينديشد و يا به كسى اين انديشه را القا كند كه خدا آن موجودى است كه جهان را آفريده است ، اولين و ساده‌ترين پرسشى كه به ذهن مىآيد اين است كه خدا را كى آفريده است ؟ اگر بنا شود در همين‌جا لنگ بمانيم خداشناسى مفهومى نخواهد داشت . به‌علاوه در اين صورت چه تفاوتى است ميان توحيد اسلامى و تثليث مسيحى از جنبهء ناتوانى عقل به پاسخ‌گويى به ساده‌ترين سؤالات ؟ بنابر بيان فوق هرگاه گروه ماديين ايراد و اشكالى را در مورد خدا مطرح كنند و از ما بپرسند ، ما بايد بر روش قدماى اهل حديث شانه‌ها را بالا بيندازيم و ابروها را درهم كشيم و بگوييم : « السُّؤالُ بِدعَةٌ » ! ! روى حنابله سفيد . وانگهى بنا بر منطق گذشته كه هر راه ديگرى غير راه علوم حسى و تجربى باطل است و علوم هم تنها كارى كه مىكند اين است كه نظام بىنهايت علت و معلول جهان را به ما مىشناساند ، ديگر « فاعل كل » و « ناظم اصلى » معنى ندارد . بنابراين منطق هرچه هست فعل‌ها و فاعل‌هاست كه در بستر زمان و مكان پشت سر هم و در كنار هم قرار گرفته‌اند ، نظم و قانون نيز چيزى جز ترتب منظم فعلهاى بىنهايت بر فاعل‌هاى بىنهايت نيست . بنابراين منطق ، جايى براى فاعل كل و صانع كل كه طبعاً خود ، فاعل و صانعى ندارد باقى نمىماند . سلوك عقلانى در الهيات محدود بودن مفاهيم الفاظ و كلمات از يك طرف ، و انس اذهان به مفاهيم حسى و مادى از طرف ديگر ، كار تفكر و تعمق در مسائل ماوراءالطبيعى را دشوار مىسازد . ذهن براى اين‌كه آماده تفكرات ماوراءالطبيعى بشود مراحلى از تجريد بايد طى نمايد .